روزی روزگاری آبادان؛ بی مسئله و بی هویت!

به گزارش علی بلاگ، روزی روزگاری آبادان. فیلم از اسم مشکل دارد، فیلم نه زمانمند است، نه مکانمند، برخلاف اسم فیلم که ظاهراً قرار است از یک زمان سپری شده حرف بزند هیچ ردی از زمان و گذشته در فیلم موجود نیست و فیلم می تواند 10 سال بعدتر باشد یا 10 سال قبل تر، مگر فرقی هم می کند؟

روزی روزگاری آبادان؛ بی مسئله و بی هویت!

گروه فرهنگ و هنر علی بلاگ- فردین آریش؛ روزی روزگاری آبادان را با اشتیاق دیدم و به شدت ناامید شدم. به خاطر عقبه تئاتری حمیدرضا آذرنگ، کارگردان فیلم امیدوار بودم حداقل فیلم رنگ وبوی نمایش های او را داشته باشد. شبیه آن ها درباره جنوب و جنگ و مردم جنگ زده باشد، که نبود. در فیلم هیچ مایه جدی و دغدغه ای وجود ندارد. روزی روزگاری آبادان بی مسأله است؛ و به شدت خنثی. یک تله فیلم خانوادگی. درباره پدری خمار و مادری که قهر کرده و دختر و پسر نوجوان و عاشق پیشه. توی دیالوگ ها ارجاعاتی به جنگ وجود دارد، و زمان فیلم مربوط به حمله آمریکا به عراق است. اما این زمینه جنگی نیز تحمیلی و تصنعی است و در بافت فیلم فاقد اهمیت و کارکرد دراماتیک.

مشکل فیلمساز خلط مدیوم است. فیلم براساس یکی از نمایشنامه های آذرنگ با همین نام است که سال ها قبل اجرا نیز شده است، اما مطلقاً تبدیل به سینما نشده. فیلم بیش از آنکه حادثه داستانی داشته باشد دیالوگ محور است و به شدت غیرسینمایی. آدم ها مدام حرف می زنند و خبری از کنش و کشمکش داستانی نیست.

فیلم نه داستان قابل توجهی دارد و نه شخصیت پردازی. آدم ها تیپ هم نیستند؛ و فیلم در همه جزئیات به شدت کلیشه و فاقد خلاقیت است. فیلم با اینکه در آبادان می گذرد، اما هویت ندارد. آدم های فیلم جنوبی نیستند. اینکه آدم های فیلم با لهجه جنوبی حرف می زنند، یا از عینک ریبون حرف زده می شود و تن یکی از بچه ها لباس صنعت نفت پوشانده اند که به فیلم و آدم هایش هویت جنوبی نمی دهد.

خطه جنوب در تاریخ این سرزمین همیشه مملو از درام بوده است. خوزستان درام خیز است. مسأله جنگ، مهاجرت و آب فقط گوشه ای از درد های این سرزمین است. همین حالا بغل گوش اهواز برای مردم غیزانیه بی آبی یک مسأله کهنه و همیشگی است. بعد فیلمساز جنوبی ما درگیر مناسبات خانوادگی عام و کلیشه ای همیشه پرداخته شده است. افسوس.

از این گذشته، فیلم چه در لحن و چه در روایت دو پاره است. در نیمه اول که بسیار هم طولانی و کش دار و ملال آور است -و بهتر است در تدوین دوسوم آن حذف شود- درام فیلم مبتنی بر چالش های خانوادگی است و ساختار رئال است. در نیمه دوم ناگهان و بدون هیچ منطق و زمینه چینی، فیلم سورئال می شود و ژانر ترسناک! گرچه بیشتر به کمدی ناخواسته تبدیل شده و خنده دار است تا قابل تأمل و جدی.

روزی روزگاری آبادان. فیلم از اسم مشکل دارد. فیلم نه زمانمند است، نه مکانمند. برخلاف اسم فیلم که ظاهراً قرار است از یک زمان سپری شده حرف بزند هیچ ردی از زمان و گذشته در فیلم موجود نیست. فیلم می تواند 10 سال بعدتر باشد یا 10 سال قبل تر. مگر فرقی هم می کند؟ فیلم مکان هم ندارد. می تواند در هر جغرافیای دیگری فرض گرفته شود. همه آنچه برای این کار لازم داریم تغییر لهجه محسن تنابنده -که جنوبی را هم خوب صحبت نمی کند- و فاطمه معتمدآریاست. مرد معتاد و زن در آستانه قهر و فرزندان عاشق پیشه هم به مقدار لازم.

در نهایت، مهمترین وظیفه و نیاز هر انسانی در طول زندگی اش کشف مدیوم است. منظری که با آن می توانیم بیندیشیم و با دیگران و جهان حرف بزنیم. پیشنهادی بدهیم و احیاناً تغییری در وضع موجود ایجاد کنیم. روزی روزگاری آبادان نشان می دهد که سینما مدیوم حمیدرضا آذرنگ نیست. تئاتر شاید. زندگی به ما امکان حرفه ای شدن در بیشتر از یک شاخه را نمی دهد. بهتر این است که تئاتر را جدی بگیرد و دوباره نمایش های با حس و حال و موثرش را تولید کند. همین.

منبع: خبرگزاری دانشجو

به "روزی روزگاری آبادان؛ بی مسئله و بی هویت!" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "روزی روزگاری آبادان؛ بی مسئله و بی هویت!"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید