بازی زیبایِ زشت

به گزارش علی بلاگ، خبرنگاران - گروه ورزشی: جنگ فوتبال یک جنبه از قدرت فوتبال را در بر می گیرد: بازی که سبب جدایی می گردد. اما در سایر مواقع، این بازی به همان اندازه، نیروی قدرتمندی را برای متحد کردن دارد. علاوه بر خوردن، آشامیدن و مردن، تنها چیزی که میلیاردها نفر در آن اشتراک دارند، فوتبال است. سایمون کوپر، روزنامه نگار و نویسنده نامدار بریتانیایی.

بازی زیبایِ زشت

نود دقیقه نیز تمام شده بود. ثانیه ها در چکاچک این کارزار، قدم به قدم به سوت انتها بازی نزدیک و نزدیکتر می شدند. به نظر می رسید که تساوی، سهم دو تیم، از این جدال رعب آور باشد، اما همانطور که گاندولف [1] گفته بود حتی عقلا هم نمی توانند فرجام کار را ببینند. و همینطور هم بود؛ ناگهان توپ به لئورنارد ولس داده شد تا او آن را با ضربه ای وارد دروازه حریف کند و سونامی هرا و هلهله ای را در ورزشگاه برانگیزد. سونامی که به زودی پایش را از مستطیل سبز فراتر می گذاشت تا تیر زهرآگین کینه، از کمان مرگ بر سینه فوتبال نشانه رود و بر ساحت عظیم بازی زیبا [2] سایه خوفناک ظلمت افکنده شود. سایه ای که به قیمت جان دو هزار انسان تمام می شد.

در 8 جون 1969، در تیگوسیگالپا (پایتخت هندوراس) در اولین بازی از مرحله رفت مقدماتی جام جهانی 1970 مکزیک، که با پیروزی یک بر صفر هندوراس برابر السالوادور پایان می یافت، فرسنگها آن طرف تر، در السالوادور، دختر 18 ساله ای که از تلویزیون نظاره گر نبرد مردان سرزمینش با دشمن دیرینه شان بود، لحظاتی پس از انتها بازی، با تشویش و سرگشتگی که در آن غوطه ور شده بود، به سوی اتاق خواب گام برداشت تا تفنگ پدرش را از زیر تخت بیرون آورد. دیری نپایید که صدای شلیک گلوله قامت خانه را به لرزه می انداخت. آمیلیا بولانیوس با گلوله ای که نوای تپش های قلب شکسته اش را برای همواره خاموش می کرد، دارفانی را وداع گفت تا فردای آن روز، روزنامه ال ناسیونال در صفحه نخستش از این حادثه تراژیک بنویسد: دختر جوان تحمل به زانو درآمدن سرزمین پدری اش را نداشت. ال ناسیونال درست می گفت، او تحملش را نداشت و این، اولین گلوله از جنگ 100 ساعتِ بود.

سه گانه پیش از جنگ

فوتبال فقط یک بازی ساده نیست، بلکه یک سلاح انقلابی است. ارنستو چگوآرا

چند روز بعد مراسم تشییع جنازه آمیلیا با خیل عظیمی از جمعیت در سن سالوادور (پایتخت السالوادور) با پخش زنده از تلویزیون سراسری برگزار گردید. مراسم با شکوه اما بسیار غمناک بود. همه آمده بودند، بازیکنان و کادر فنی تیم ملی، سران حکومتی و حتی فیدل سانچز هرناندز رئیس جمهور السالوادور که اشک هایش به مراسم وقار بیشتری می داد. The Savior3 جامه سیاه را بر تنش آویخت و مردمش را در اغما فرو برد، در سکوت، در ماتم، در سوگ نوجوان 18 ساله، در فوران آبشار احساساتی که در آمیزه با خشم و غضب شروع به شاریدن نموده بود، آن هم در آسمانی که آن روزها می گفتند، پرندگان مرگ بر فرازش پرواز می نمایند. به این ترتیب، تمام اهالی سرزمین ننوها [4] خودشان را برای خونخواهی دخترشان آماده نموده بودند، برای یک انتقام هولناک، بسیار هولناک.

در یکی از سهمگین ترین میزبانی های تاریخ فوتبال، برای تلافی آنچه که طرفداران هندوراس در شب قبل بازی رفت در مقابل هتل تیم حریف انجام داده بودند، السالوادوری ها نیز در شب پیش از بازی برگشت، به هتل تیم هندوراس هجوم بردند و با غریو و پرخاشگری و شکاندن شیشه پنجره های هتل تیم حریف و پرتاب سرهای بریده خوک و موش های مرده و تخم مرغ های گندیده، از آنها پذیرایی کردند. بیم و وحشت بر اندام لاس کاتراچوس (لقب تیم ملی فوتبال هندوراس) طنین انداخته بود، آنها در حالی باید به مصاف رقیب طغیانگرشان می رفتند که صبح روز فردا، روزنامه های السالوادور آخرین تصویر از آمیلیا را با این عنوان تیتر کردند او نمی توانست شرم را تحمل کند.

لورنزو دی بلوال نویسنده و اقتصاددان امریکایی که اوقات بسیاری را نیز در هندوراس سپری نموده بود در کتاب زندگینامه شش جلدی اش(YANQUI) نوشت: وقتی هندوراسی ها وارد پایتخت همسایه شدند، استقبال از آنها شبیه به شیرهایی بود که در کولوسئوم [5] به جان مسیحی ها می انداختند: ما خوشحالیم که شما اینجا هستید و خواهید فهمید چرا.

بالاخره 15 جون، روز بازی برگشت فرا رسید. به دلیل جو بحرانی که در پایتخت وجود داشت، اولین لشکر مکانیزه السالوادور، بازیکنان و اعضای کادر فنی هندوراس را از طریق تانک ها به ورزشگاه منتقل کرد!

استیو بونس مجری رادیو و تلویزیون و دیگر روزنامه نگار سرشناس بریتانیایی در این خصوص نوشت: مسیری که بازیکنان و مقامات هندوراس از آن می گذشتند توسط گارد ملی راهنمایی می شد که گویا مانند اسرای جنگی بودند؛ در این حین هزاران نفر از مردم السالوادور تصویر آمیلیا را به دست گرفته بودند؛ در داخل ورزشگاه پرچم تیم هندوراس سوزانده شد و به جایش پارچه ای کهنه نهاده شد. بعدها ماریو گریفین سرمربی آن موقع هندوراس گفته بود: به نظر می رسید که آنها می خواستند به ما شلیک نمایند و ما را بکشند.

در حالیکه گرداگرد زمین مملو از سربازان و ماموران امنیتی بود، بازیکنان دو تیم پا به میدان گذاشتند و سوت شروع مسابقه زده شد. هر دقیقه که از بازی می گذشت تازیانه ترس ضرباتش را بر پیکره روان بازیکنان هندوراسی بیشتر و بیشتر می کرد. گویی صدای التهاب آور هوداران السالوادور برای آنها بیشتر به نوای مرگ می مانست، به زمین فوتبالی که قربانگاه می شد و به فوتبالیست هایی که قربانیانش می شدند و انگار شکست یگانه راه رهایی و تنها پیروزی پسران هندوراسی از این مهلکه بود تا ماریو گریفین پس از بازی اعتراف کند: ما واقعاً خوش شانس هستیم که باختیم.

همانگونه که انتظار می ر فت بازی با فزونی لاس کوسکاتِلکُس [6](لقب تیم ملی فوتبال السالوادور) و با نتیجه 3-0 به انتها رسید تا چراغ جشن و پایکوبی پس از یک هفته عزای عمومی در این سرزمین روشن شود. اما ظاهراً آب این پیروزی هم نمی توانست آتش این ستیز را که با نفت کینه الساوادوری ها شعله ورتر می شد، خاموش کند. در راه خروج از کشور، دو طرفدار هندوراسی سلاخی شدند، صدها تن شب را با جراحت های جانکاه در بیمارستان سحر کردند و با بسته شدن مرز، 150 اتومبیل نیز از بین رفت.

با بازگشت آنها به وطنشان و توضیح وقایع مرگباری که در بازی برگشت برایشان پیش آمد، خشم هندوراسی ها نیز برانگیخته شد. تنش بین طرفین هر لحظه افزوده می شد، هر دو سو می گفتند که چریک های دشمن در قسمت های مرزی دست به قتل و کشتار زدند. در این باره بلوال می نویسد جوخه طرفداران افراطی تیگوسیگالپا بر ساکنین السالوادوری کشورشان تاختند که به سرعت به صحنه ای بسیار سنگین و دردناک تبدیل شد. علاوه بر چشمان کبود و سرهای ترک خورده، استخوان ها شکسته و مردم نیز کشته شده بودند.

پس از بازی برگشت، مقامات دولت هندوراس به فیفا شکایت کردند. طبق قوانین آن روزها که هنوز قانون تفاضل گل و گل زده بیشتر در خانه حریف در مراحل پلی آف جام جهانی وضع نشده بود، هر تیم که یک بازی از دو بازی را پیروز می شد، می بایستی بازی سوم در زمینی بی طرف برگزار شود تا تکلیف تیم صعود نماینده به مرحله بعد تعیین شود. گویی تقدیر به گونه ای سناریوی این جدل را نگارش می کرد تا سه گانه دیگری در زمره سه گانه های شهیر دفتر انسان نگاشته شود.

در 27 جون 1969 در ورزشگاه آزتک مکزیک (مکزیک میزبان جام جهانی 1970 بود)، در حالی که پیکار نفس گیر دو تیم در طی 90 دقیقه به تساوی 2-2 انجامید، در وقت های اضافه (دقیقه 101)، کینتانیِه هافبک 22 ساله السالوادور، گل سومش تیمش را به ثمر رساند تا در نهایت آنها جواز صعود به آخرین مرحله پلی آف را کسب نمایند (مقابل هائیتی)، مرحله ای که در صورتی پیروزی لاس کوسکاتِلکُس را راهی جام جهانی می کرد، جام جهانی که راهیابی اش برای آنها صندلی بسیار رفیع تری از یک رویداد ورزشی را داشت؛ همانطور که سایمون کوپر گفته بود این دو کشور فقیر صادر نماینده قهوه بودند و تا به حال شایستگی حضور در جام جهانی را نداشتند و هیچ کار دیگری هم انجام نداده بودند که جهان متوجه آنها شود.

پس از بازی سوم، خصومت و کشمکش بین دو کشور بالا گرفت، روزنامه ها نیز با واژه ها و اصطلاح های تند [7] (دیگری را دیوانه های نازیسمی، کوتوله، دائم الخمر، سادیسم، عنبکوت، متجاوز و سارق خطاب کردند) یکدیگر را کوبیدند. ریشارد کاپوشچینسکی [8] ژورنالیست و نویسنده مشهور لهستانی نیز پس از بازی دوم، از مکزیکوسیتی به مقصد تیگوسیگالپا رفت چرا که تصور می کرد در آنجا اتفاقی رخ خواهد داد.

وی می گوید که هنگام ورود به شهر با آثار گرافیکی مغشوش و غضبناکی بر روی دیوارها روبرو شد فقط یک ابله نگران است. هیچ کسی نمی تواند هندوراس را شکست دهد. پورفیتو راموس برای زندگی با یک زن السالوادوری باید شرمسار باشد. در 14 جولای به هنگام غروب، او که در آن روزها بر روی یک قایقی در گوشه خیابانی در منطقه Accra زندگی می کرد، صدای گوش خراش دلهره آوری را شنید هنگام غروب یک هواپیما بر فراز تیگوسیگالپا پرواز و بمبی را رها کرد. همه آن را شنیدند. بلی، او اشتباه تصور نمی کرد، اتفاق مهیب، خاصمانه از راه رسید؛ خاتمه، جنگ فوتبال، شروع شده بود.

توضیحات:

[1] یکی از شخصیت های اصلی کتاب ارباب حلقه ها نوشته جی.آر.آر. تالکین است.

[2] بازی زیبا شناخته شده ترین لقب فوتبال می باشد که در مورد منشا اصلی آن اختلاف نظر وجود دارد. عده ای به کار بردن این عنوان را به دیدی ستاره سابق فوتبال برزیل نسبت داده اند اما استوارت هال مجری سابق رادیو و تلویزیون در بریتانیا مدعی است که برای اولین بار او این عنوان را برای فوتبال به کار برد. به هر صورت این عنوان توسط پله در جهان فوتبال شهره شد.

[3] معادل انگلیسی نام السالوادور می باشد که به معنای منجی

است .[4] تمام کشورها در امریکای مرکز ننو درست می نمایند، اما السالوادور در این پیشه بهترین است. درواقع سرزمین ننوها یک لقب قدیمی برای این کشور است که به دو دلیل برایشان اتخاذ شده. دلیل نخست برای زلزله خیر بودن این اقلیم و دلیل دوم برای کیفیت ننوهایی است که آنها درست می نمایند.

[5] سالن آمفی تئاتر بسیار عظیم در مرکز شهر رم که در بین سال های 70 تا 80 میلادی ساخته شد و سالها بعد نیز به میدان نبرد گلادیاتورهای تبدیل گشت. این مکان با گنجایش 50 تا 80 هزارنفری به عنوان یکی از عجایب هفتگانه جهان معرفی شده که در سال 2018 با 2/7 میلیون بازدید نماینده، به عنوان محبوب ترین جاذبه گردشگری در جهان شناخته شد .

[6] لاس کوسکاتلکس از واژه کوزکاتلَن اقتباس شده که درواقع نامی است که ساکنین اصلی این کشور به قسمت غربی السالوادور داده اند. امروزه، دپارتمان کوسکاتلَن در میانه موقعیت جغرافیایی السالوادور است که پایتخت این کشور، سن سالوادور در آن قرار گرفته است .

[7] آنها یکدیگر را دیوانه های نازیسمی، کوتوله، دائم الخمر، سادیسم، عنبکوت، متجاوز و سارق خطاب می کردند.

[8] ریشارد کاپوشچینسکی(2007-1932) ژورنالیست، نویسنده، عکاس و شاعر لهستانی بود که اغلب به کشورهای جهان سومی سفر می کرد و از آنجا گزارش تهیه می کرد. او در دوران سفرهای ماجراجویانه اش به کشورهای مختلف چندین کتاب را تالیف کرد که یکی از آنها کتاب جنگ فوتبال می باشد که به وقایع نبرد دو جمهوری السالوادور و هندوراس می پردازد. طبق گفته سایمون کوپر وی در دوران حرفه ای اش شاهد 27 کودتا و انقلاب بود که در این خلال چهار بار نیز به اعدام محکوم شد.

* نویسنده: رامتین ایمانی نوبر

منبع: خبرگزاری مهر

به "بازی زیبایِ زشت" امتیاز دهید

امتیاز دهید:

دیدگاه های مرتبط با "بازی زیبایِ زشت"

* نظرتان را در مورد این مقاله با ما درمیان بگذارید